«لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون.»

 

ـ زمين گنجايش اين همه انسان رو نداره، هر روز گرم تر مي شه، به انفجار جمعيت نزديكيم!!!

ـ «آيا ما به‌ زمين‌ گنجايش‌ فراگيري‌، و حمل‌ زندگان‌ و مردگان‌ را نداده‌ايم‌؟!»سوره مرسلات آيات ۲۵و۲۶

ـ اوضاع اقتصادي خيلي خرابه. ما به زور مي رسيم شكم خودمون رو سير كنيم. واقعا نمي شه به بچه فكر كرد!

ـ «شيطان به شما وعده فقر مي دهد.» سوره بقره آيه ۲۶۸ «چه بسا جنبنده اي كه قدرت حمل روزي خود را ندارد٬ خداوند او و شما را روزي مي دهد؛ و او شنوا و داناست .» سوره عنكبوت آيه ۶۰

ـ يه چيز ديگه هم هست؛ شوهر من تازه كارش رو عوض كرده. بايد يه مدت بگذره ببينيم اوضاع حقوقش چطور مي شه!

ـ «هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر اينكه روزي او بر خداست؛ او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مي داند؛ همه اين ها در كتاب آشكاري ثبت است.» سوره هود آيه ۶

ـ جامعه پر از فساد شده. خودمون هم در معرض خطريم، چه برسه به بچه هامون. هيچ كس در امان نيست!

ـ «بگو خداوند هر كه را بخواهد گمراه مي كند و هر كه را به درگاه او روي كند هدايت مي كند.» سوره رعد آيه ۲۲

ـ «و اما آن ديوار از آن دو يتيم در آن شهر بود كه پدري صالح داشتند و زير آن گنجي براي آن دو نهفته بود، خدايت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد و بلوغ برسند و خودشان گنج را استخراج كنند.» سوره كهف آيه ۸۲
«خداوند به خاطر شايستگي مرد مومن٬ فرزند او و نوه اش را هم اصلاح مي كند و خاندان و اطرافيانش را حفظ مي فرمايد. پس آنها پيوسته به خاطر آن مومن در نزد خداوند در حفظ و نگهباني هستند.»سخن امام صادق (ع) در تفسير آيه ۸۲ سوره كهف

ـ راستش همه ش نگرانم آخرش هم يه بچه ناخواسته بيوفته تو دامن مون. دلم نمي خواد بدون برنامه ريزي باشه. دلم مي خواد موقعي بچه دار بشيم كه صددرصد به اراده و اختيار خودمون باشه!

ـ «هنگامي كه [خداوند]چيزي را اراده كند، مي‏گويد:باش، پس موجود مي‏شود» سوره يس آيه ۸۲

ـ حالا باز اوضاع من كه خوبه. چند روز پيش رفته بودم دكتر٬ يه خانمه از مطب كه اومد بيرون قيافه ش ديدني بود. عروس و داماد و نوه داشت. همه مون از پشت در صداي قلب بچه ي تو شكمش رو شنيديم !!! داشت با اوني كه همراهش بود مشورت مي كرد كه آبروريزي و زخم زبون مردم رو به جون بخره و نگه ش داره يا بره دنبال سقط جنين!

ـ به خاطر بشارت بدي كه به او داده شده از قبيله خود، پنهان و متواري مي گردد! حال نمي داند آن نوزاد را با رسوايي و پذيرش ننگ، قبول كند يا در زير خاك پنهانش نمايد! هان! چه بد داوري مي كنند! سوره نحل آيه ۵۹

- فكر كردم خوبه برم بهش بگم بيا اين زنگوله پاي تابوت رو نابود كن، گناهش گردن من!

-«و كافران به مؤمنان گفتند: از راه ما پيروي كنيد تا ما گناهان شما را به عهده گيريم. و آنان بر عهده گيرنده ي چيزي از گناهان اينان نيستند، آنان يقينا دروغگويند.» سوره عنكبوت آيه ۱۲

اين را هم اضافه كنم كه؛

رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم فرمود :«نكاح كنيد زني را كه بسيار بزايد و بسيار شما را دوست بدارد كه من در روز قيامت به بسياري امتم بر پيامبران ديگر مباهات مي‌كنم»

.

.

.

حرف هاي زيادي بود براي گفتن. ديدم اگر مختصر باشد ولي مستند٬ بهتر است. مستندتر از قرآن پيدا نكردم!

با تشكر از انيس و عطيه براي انتخاب عنوان اين پست!

 


در پي جمع آوري آيات مرتبط براي اين پست بودم كه يوسف مرا به ديدن يكي از شاهكارهاي خداوند دعوت كرد!. پشت پنجره ي آشپزخانه ي ما در گلدان كوچكِ يك كاكتوس منهدم شده، آشيانه ي پرنده اي بنا شده بود كه دلش مي خواست نسلش ادامه داشته باشد .

ولي...! ما با كمال افتخار شريك نسل كشي صهيونيست ها شده ايم و آيات الهي را پشت گوش مي اندازيم. آياتي كه به ما مي گويد دشمنان شما «لا يقاتلونكم جميعا الّا في قري محصنه او من وراء جُدُر بَاسُهُم»؛ چون بخواهند دسته جمعي با شما كارزار نمايند فقط در دژهاي استوار و قلعه هاي محكم و از پشت ديوارها دست به نبرد مي زنند .

ما نسل كشي شيعيان  را مي بينيم و فرياد مي زنيم و نهضت هاي وبلاگي راه مي اندازيم٬ ولي خودمان هر روز و هر لحظه در حال نسل كشي شيعيان ايران هستيم با راحت طلبي و توجيه كردن خودمان ... .

نسل كشي ما ايراني ها چند ماه پس از رحلت امام زمزمه شد و يك سال بعد از آن سمينارها و نشست ها و كلاس ها و ارائه رايگان خدمات مقطوع النسل كردن مان رسما شروع شد و ما خوشحال شديم كه امريكا از ما راضي شده و تحسين مان مي كند كه سياست هاي كنترل جمعيت را حتي بهتر و سريع تر از انتظار سازمان ملل عملي كرده ايم و بين ۷۵ كشور به قول آن ها در حال توسعه! مقام اول را به دست آورده ايم و الگوي كشورهاي منطقه شده ايم و فراموش كرده ايم كه امام مان گفته بود: «آن روزي كه امريكا از ما تعريف كند بايد عزا گرفت.» ...

توجيه را خوب آموخته ايم. فساد جامعه بهانه است كه اگر نبود حالا بايد طلبه هاي جوان مان بيشترين تعداد فرزند را داشته باشند. چطور كسي كه هر روز چندين كودك و نوجوان پاي كلاس هايش مي نشينند و معارف دين را مي آموزند فكر مي كند كسي سزاوارتر از اوست به فرزند داشتن و تربيت اسلامي فرزند؟!

تربيت صحيح بهانه است كه اگر نبود حالا بايد روانشناس هاي جوان ما بيشترين تعداد فرزند را داشته باشند. چطور كسي كه براي خانواده ها كلاس هاي مشاوره برگزار مي كند و بهترين راهكارهاي تربيتي را ارائه مي كند فكر مي كند كسي سزاوارتر از اوست براي فرزند داشتن و تربيت اصولي بر اساس مباني علمي و تربيتي؟!

اقتصاد بهانه است كه اگر نبود اين همه خانواده هاي جوان متمول قناعت نمي كردند به يك بچه و دو بچه !

اصل داستان اين است كه دشمن از پشت ديوارها دست به نبرد زده و ما اين سوي ديوار در خواب خوش هستيم . خوابي كه وقتي از آن برخيزيم دنيا و آخرت مان را ويران و از دست رفته مي يابيم .

به ما گفتند فرزند كمتر زندگي بهتر ما شنيديم فرزند كمتر دنياي بهتر و تعبير كرديم فرزند كمتر آخرت بهتر !

گوش هاي مان كر ٬ ديده هاي مان كور و قلب هاي مان مُهر شد به خيلي چيزها ...

مُهر شد به آرزوي پيامبرمان براي مباهات به ديگر پيامبران. چه بي انصاف امتي هستيم ما. چه خودخواه امتي هستيم ما!

منبع:zire1saghf

دسته ها :
پنج شنبه دوازدهم 2 1392

پسر من خيلي به «راز داشتن» علاقه دارد! تا جايي كه وقتي مي خواهم يك موضوع را مهم جلوه بدهم به او مي گويم بيا تا رازش را برايت بگويم!!! حالا ببينيم رازداري چه ربطي به احكام دارد!

چند ماه پيش به پسرم يوسف گفتم بيا با هم نماز بخوانيم. مي خواهم بعد از نماز يك راز درباره ي نماز به تو بگويم! نمازمان كه تمام شد به يوسف گفتم دوباره به سجده برود. بعد از او خواستم برايم بگويد چه قسمتهايي از بدنش روي زمين است . اين طور جواب داد: سر و پا و دست! گفتم نه بايد دقيق بگويي. اين طوري: پيشاني٬ كف دو دست٬ زانوها٬ انگشتهاي هر دو پا.

بعد گفتم خب رازي كه مي خواستم بگويم مربوط به يك عدد مي شود. عدد ۷ ! كاملا مشخص بود كه كنجكاو شده است. مي خواست بداند اين موضوع چه ربطي به عدد ۷ دارد. بعد از او خواستم دوباره به سجده برود. با هم شروع كرديم به شمردن. گفتم پيشاني۱ ٬ كف دو دست۲ ٬ زانوها۲ ٬ انگشت هاي شست هر دو پا۲ . (به او توضيح دادم كه فقط بايد انگشت شست روي زمين باشد و گفتم كه اين هم يك راز است چون بعضي ها اين راز را نمي دانند و همه ي انگشت هاي شان را روي زمين مي گذارند! و نمازشان باطل مي شود!) بعد به يوسف گفتم بيا با هم حساب كنيم؛ ۷=۲+۲+۲+۱ . همين! بعد هم يوسف رفت پي بازي كامپيوتري اش!

من هيچ اصراري ندارم كه يوسف از همين حالا نمازش را دقيق و درست بخواند. فقط مي خواهم پس ذهنش بداند كه انجام اعمال واجب يك سري قوانين دارد كه او بايد از آن ها مطلع باشد. فكر مي كنم تا حدودي هم متوجه اين موضوع شده است٬ چون چند روز پيش كه براي رفتن به مسجد وضو گرفته بود٬ بعد از چند دقيقه آمد و با حالتي متاسف گفت: «واي مامان وضوم باطل شد؟! آخه چيز خوردم!» به او گفتم: «نه٬ اصلا! چيز خوردن وضو رو باطل نمي كنه! يه چيزاي خاصي هستن كه وضو رو باطل مي كنن. اونا رو بعدا بهت مي گم!». بعد با خودم فكر كردم كاش همان موقع به او گفته بودم كه اتفاقا خيلي هم عالي ست كه قبل از غذا خوردن وضو بگيريم و به اين شكل يكي از مستحبات را هم پس ذهنش مي كاشتم! اين طور صحبت ها شايد ماهي يك بار هم در خانه ي ما اتفاق نيفتد. فكر نكنيد او را مي نشانم و برايش رساله مي خوانم! خير. اما مدتي ست دارم سعي مي كنم اگر فرصتي براي آموزش اين طور مسايل پيش آمد آن را از دست ندهم. خوشبختانه در بيشتر مواقع يوسف هم استقبال مي كند. به خصوص كه بيشتر اين فوت و فن ها «راز» هم هستند!  

اين هم يك تمرين عملي كوچك براي دانش آموزان عزيز:

اگر بچه اي دم دست داريد و دل تان مي خواهد به هر دوي تان خوش بگذرد و او هم كمي احكام ياد بگيرد٬ شرايط يك نماز خواندن را برايش فراهم كنيد. از قبل به او بگوييد قرار است وسط نماز يك آزمايش بامزه انجام بدهيم تا با رغبت بيشتري با شما همراه شود. همين كه به ركوع رفت از او بخواهيد در همان حالت باقي بماند. يك ظرف آب را كه از قبل ۴/۳ آن را پر كرده ايد روي كمرش بگذاريد و بگوييد سعي كند طوري كمرش را نگه دارد كه آب از ظرف بيرون نريزد. بعد هم او را براي اين همه توانمندي در نگه داشتن درست ظرف آب تشويق كنيد و بگوييد ركوعش را كاملا درست انجام داده است. (و اين يعني همان رسيدن دستها به زانوها در ركوع)

منبع: zire1saghf

دسته ها :
پنج شنبه دوازدهم 2 1392
 

             

امروز با مامان رفتيم حرم امام رضا (ع). وقتي از حرم بر مي گشتيم، از كنار مغازه هاي دور حرم رد شديم. من اين مغازه ها را خيلي دوست دارم. چيزهاي جالبي دارند؛ انگشترهاي كوچك، تسبيح هاي رنگي، نخود و كشمش، آب نبات....

مامان رو به روي يك مغازه ي پارچه فروشي ايستاد و چند متر پارچه ي گل دار خريد. روي پارچه ي آبي، گل هاي ريز سفيد بود. از مامان پرسيدم: "مامان مي خواهي چي بدوزي؟"
مامان خنديد و گفت: "يك چيز قشنگ!"

وقتي به خانه رسيديم مامان متر را آورد و اندازه ي من را گرفت. حدس مي زدم كه مي خواهد براي من چيزي بدوزد. آن وقت با آن پارچه ي گل دار نشست پاي چرخ خياطي. ت..ت..تق دوخت و دوخت و دوخت. من همانطور روبه رويش نشستم و نگاهش كردم. وقتي كارش تمام شد پارچه را برداشت و گفت: "حالا بيا جلو و سرت كن."

با خوش حالي پرسيدم: "مال من است؟"
مامان گفت: "بله!براي دختر قشنگم يك چادر گل دار دوختم."

با خوش حالي چادر را از دست مامان گرفتم و روبه روي آينه ي بزرگ ايستادم. چه قدر قشنگ شده بودم؛ مثل درخت آلبالوي خانه ي مان كه فصل بهار شكوفه مي دهد. از مامان پرسيدم: "خدا گفته خانم ها بايد حجاب داشته باشند؟"

مامان جواب داد: "بله دخترم! خدا به پيامبر (ص) گفت كه به زن ها بگويد پيش نامحرم ها بايد حجاب داشته باشند. حضرت زهرا (س) و حضرت زينب (س) هم كه از بهترين زن هاي دنيا هستند، پيش مردان نامحرم حجاب كامل داشتند."

دوباره خودم را توي آينه نگاه كردم. حالا چادر گل دارم را بيش تر دوست داشتم؛ چون حس مي كردم من مثل حضرت زهرا (س) و حضرت زينب (س) دارم حجابم را رعايت مي كنم."

دسته ها :
پنج شنبه دوازدهم 2 1392


اتوبوس، تاكسي و مترو

براي من،
حكم ِ
“سالن مطالعه”
را دارند.

مقام معظم رهبري:
“من توقعم اين است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگيرند. البته جمعى از مردم جدى مى‌گيرند؛ اما همه اين طور نيستند. من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايع‌شونده‌اى دارند؛ مثلا به اتوبوس يا تاكسى سوار مى‌شوند، يا سوار وسيله‌ى نقليه‌ى خودشان هستند و ديگرى ماشين را مى‌راند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.”

- گاهي وقت ها توي اتوبوس و مترو تاكسي و استگاه ها فرصت مناسبيه تا براي فرزندانمان كتاب بخوانيم تا هم از وقتمان بهره برده باشيم و هم كودك دلبندمان كسل و بي حوصله نشود.



دسته ها :
چهارشنبه یازدهم 2 1392
X